خبرگزاری حوزه | با آتشبس موقّت و توافقی نسبی برای مذاکره این سؤال مجدّدا جدّی میشود که آمریکا در مذاکرات و حصول توافق چه قدر جدّی است؟ پاسخ به این سؤال نیز مستلزم این است که ابتدا بفهمیم آمریکا از این جنگ چه میخواهد؟
سخن رهبر شهیدمان که هم در جنگ ۱۲ روزه و هم در آخرین سخنرانی عمومی ایشان قبل از شهادت و هم در حین این مدّت مرتّب با تبیینهای مختلف ایشان تکرار میشد عبارت است از اینکه آمریکا دنبال تسلیم و تسلّط بر ملّت ایران است. از جمله؛ «نکتهای که من میخواهم به عنوان یک نقطهی اساسیِ عرایضم عرض بکنم این است که رئیسجمهور آمریکا در یکی از بیاناتش و اظهاراتش گفت ایران باید تسلیم بشود. «تسلیم بشود»! بحث غنیسازی دیگر نیست، بحث صنعت هستهای نیست، بحث تسلیم ایران است.»(۱۴۰۴٫۴٫۵)
«ذات استکباری آمریکا بجز تسلیم چیز دیگری را قبول نمیکند؛ این را همهی رؤسای جمهور آمریکا میخواستند ولی به زبان نمیآوردند؛ این رئیسجمهور فعلی (۵) به زبان آورد؛ گفت باید ایران تسلیم بشود. این در واقع آن باطن آمریکا را لو داد.»(۱۴۰۴٫۸٫۱۲)
«مسئلهی ما با آمریکا این است که آنها میخواهند ایران را ببلعند، ملّت ایران مانع است، جمهوری اسلامی مانع است. اینها مایلند که بر ملّت ایران تسلّط پیدا کنند. این حرفهایی هم که رئیسجمهور آمریکا میزند ــ که من حالا اشاره خواهم کرد ــ گاهی تهدید میکند، گاهی میگوید باید فلان کار بشود، فلان کار نشود، معنایش این است که اینها در پی تسلّط بر ملّت ایرانند.»(۱۴۰۴٫۱۱٫۲۸)
نکته در این است که این ذات استکباری سلطهخواه قبلا با ما وارد جنگ نظامی نشده بود و اکنون شده است. این یعنی آنکه آمریکا به یک نقطه بحرانی در قبال مواجهه با ایران رسیده است. برای درک این واقعیّت ابتدا باید به وضعیت خود آمریکا توجّه کنیم.
آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم تبدیل شد به نقطۀ آرمانی تمدّن غرب. بهشت روی زمین انسان مطابق ایدههای غربی. آزادی، توسعه، قدرت! آمریکا مهاجرپذیر بود و هست چون ایدهاش این است که بهترین است و سرزمین بهترینها است. کشوری که آقای عالم است و محور مدیریت جهان! در نظر آنها حتّی خدا هم خادم آمریکا بود. مذهب آمریکایی که حضرت امام (ره) میگفت همین بود. خدا در خدمت دنیاطلبی انسان!
انقلاب اسلامی ایران نخستین ضربۀ قاطع به این باور بود و بعد از آن این جدال شروع شد. انقلاب اسلامی و فکر آن، فکری درست در مقابل فکر غربی به مظهریت آمریکا بود. ایران آمریکا را از کشور خود خارج کرد و حیثیت آن را به سخره کشید. آمریکا به علّت آن ذات استکباری و مقابله با فکر اسلامی و منافع خود در منطقه خصوصا نفت و نیروی نیابتیاش یعنی اسرائیل و جهان سرمایهداری متأثّر از صهیونیزم سیاست خصمانه خود را ادامه داد. هستهای بحرانی نبود. بحران شد چون آمریکای بهانه جو دنبال بهانه بود.
امّا برای تحلیل درست آمریکا، باید آمریکا را از وضعیت درونیاش تحلیل کرد.شاید از ابتدای دهه ۹۰ و به طور قطع از اوسط این دهه برای مردم آمریکا نیز روشن شده بود که آنچنان هم چیزی به نام آمریکای اوّل وجود ندارد. کشوری با مشکلات اجتماعی متعدّد و اقتصاد ضعیف شده اینَک رقیب بزرگی چون چین را در کنار خود میدید. گویا آمریکا دیگر اوّل نبود! ترامپ در انتخابات های دوره اوّل و دوم خود مطالبات مربوط به آمریکای اوّل را برجسته کرد و رأی آورد یعنی این مسئله افول آمریکا صرفا باوری در نخبگان نبود بلکه باوری اجتماعی شده بود. در کنار این فضای عمومی سیستم حاکم بر آمریکا به جنب و جوش شدید افتاد که برای وضعیت جدید تدبیر کند.
بنابراین دنیا میرود به آن سمتی که نظم جدیدی بر آن حاکم شود. این نظم جدید از دیدگاه رهبر شهید انقلاب خطوط اساسیای دارد؛
«خطّ اساسی اوّل عبارت است از انزوای آمریکا؛ آمریکا در نظم جدید جهانی منزوی خواهد بود.
خطّ اساسی دوّم؛ انتقال قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و حتّی علمی، از غرب به آسیا.
خطّ اساسی سوّم: فکر مقاومت و جبههی مقاومت در مقابل زورگویی گسترش خواهد یافت.»(۱۴۰۱٫۱۱٫۸)
بنابراین آمریکا باید این وضعیت و چالش اساسی را تدبیر کند. این تدبیر در سیاست خارجی خطوطی دارد که در اسناد راهبردی آمریکا موجود است و باید اتّفاقاتی هم به لحاظ ژئوپلتیک و سیاست بین الملل بیافتد. باید دنیا آماده تقابل مؤثّر آمریکا با چین میشد. جنگ اوکراین از بروزات این موضوع بود. طرّاحی هیأت حاکمه آمریکا برای تضعیف همزمان اروپا و روسیه. تحریک اوکراین به نحوی که روسها وادار به حمله شوند.
رهبر شهید انقلاب سال ۱۴۰۱ فرمودند؛ «امروز دنیا در آستانهی یک نظم جدید است. این جنگ اوکراین را به نظر من باید یک مقداری با یک دید عمیقتری نگاه کرد.»(۱۴۰۱٫۲٫۶)
آمریکا در جنگ اوکراین به بخشی از اهدافش رسید و در آنچه به اهدافش نرسید کارهای ایران بیتأثیر نبود. باز هم نام ایران مطرح بود. امّا در غرب آسیا هم آمریکا برنامهای دارد. برنامه آمریکا این است که در عین خروج از منطقه به دلیل حضور پرهزینه و کم فایده نظامیاش و کاهش نیاز به نفت خلیج فارس، به گونهای خارج شود که نظم مورد نظرش برقرار شود. به طور خلاصه آنچه راهبرد «اوّل آمریکا» نامیده میشود صورتش در غرب آسیا میشود «اوّل اسرائیل». این دو کاملا در هم تنیده و همآهنگ هستند.
رهبر شهید انقلاب در نماز جمعه نصر میفرمایند؛ «تکیهی آمریکا و همدستانش بر حفظ امنیّت رژیم غاصب، پوششی برای سیاست مهلک تبدیل رژیم به ابزار آنان برای در اختیار گرفتن همهی منابع این منطقه و استفاده از آن در درگیریهای بزرگ جهانی است. سیاست آنان، تبدیل رژیم به دروازهی صادرات انرژی از منطقه به جهان غرب و واردات کالا و فنّاوری از غرب به منطقه است و این یعنی تضمین موجودیّت رژیم غاصب و وابستگی کلّ منطقه به آن.»(۱۴۰۳٫۷٫۱۳)
ایران و محور مقاومت مهمترین مزاحم این ایده هستند و باید برای آن فکری کرد. از سوی دیگر ایران مانند روسیه و چین نیست که فکر و عقلانیت متفاوتی برای اداره بشر نداشته باشد. حرف نو و متفاوت انقلاب اسلامی، خطر تمدّنی و راهبردی ایران را بسیار برجسته میکند.
بنابراین ایران را باید مهار و تسلیم کرد. هیچ چیز کمتر از این به درد آمریکا و اسرائیل که نماینده او است نمیخورد. آمریکا و غرب برای این خطّ کلان راهبردی بیش از ۱۴ سال ایران را تحت شدیدترین تحریمهای مالی قرار دادند و انواع و اقسام بحرانهای سیاسی و اجتماعی و امنیتی پدید آوردند. اینها ایران را در مواردی کند کرد امّا متوقّف نه!
انتخاب آیتالله رئیسی در ۱۴۰۰ و غلبه بر بحران اجتماعی ۱۴۰۱ «بن بست ایران» را برای آمریکا تثبیت کرد. جنگ نقطهای است که همۀ راههای دیگر به بنبست میرسد. لذا ما نباید فکر کنیم که این جنگ اخیر جنگ اسرائیل با همکاری آمریکا است نه! این جنگ جنگ آمریکا است! همانطور که در جنگ اوّل نیز وقتی اسرائیل در معرض ضربات مهلک قرار گرفت آمریکا وارد شد.
«رژیم آمریکا وارد جنگ مستقیم شد، چون احساس کرد که اگر وارد نشود، رژیم صهیونیستی بکلّی نابود خواهد شد. وارد جنگ شد برای اینکه او را نجات بدهد، لکن هیچ دستاوردی از این جنگ نداشت.»(۱۴۰۴٫۴٫۵)
امّا آنچه همیشه اوّلین مانع آمریکاییها و حتی اسرائیلیها برای حمله مستقیم نظامی بود، عبارت بود از محور مقاومت در منطقه. تقدیر الهی به نحوی رقم خورد که محور مقاومت به لحاظ سختافزاری در لبنان و به خصوص سوریه آسیب جدّی ببیند. و تهدید موجودیتی حزبالله در نظر رژیم کمرنگ شود. این موضوع به اضافۀ کیفیت عملیاتهای وعده صادق ۱ و ۲ این انگاره را برای رژیم پدید آورد که میتواند بدون هزینۀ زیاد به ایران حمله مستقیم نظامی کند.
رهبر شهید انقلاب میفرمایند؛ «بایستی خطای محاسباتی رژیم صهیونیستی به هم بخورد؛ اینها نسبت به ایران دچار خطای محاسباتیاند؛ اینها ایران را نمیشناسند، جوانان ایران را نمیشناسند، ملّت ایران را نمیشناسند، قدرت و توانایی و ابتکار و ارادهی ملّت ایران را هنوز نتوانستهاند درست بفهمند؛ این را ما باید به اینها بفهمانیم»(۱۴۰۳٫۸٫۶)
مقاومت قدرتمندانه ایران در جنگ ۱۲ روزه ثابت کرد اسرائیل بدون کمک گسترده آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند. بنابراین جنگ جدید با مشارکت بسیار گستردهتر آمریکا هم به لحاظ پدافندی در نسبت با ماقبل آن و هم به لحاظ آفندی صورت گرفته است.
پایان این جنگ برای آمریکا وقتی است که یا ایران تسلیم شود و یا ایران تبدیل شود به زمین سوخته! اوّلی نخواهد شد. بنابراین استراتژی قطعی آمریکاییها زمین سوخته کردن ایران است. و آمریکا اراده قطعی برای زدن زیرساختها دارد.
توجّه به این واقعیّت تضمین میکند که مذاکره با آمریکا به هیچ نتیجه ملموسی در مورد جنگ و مطالبات بر حقّ ایران منجر نخواهد شد. آمریکا تنها و تنها زمانی از این جنگ کنار خواهد کشید که یا موجودیّت اسرائیل را در خطر ببیند و یا اینکه هزینههای حمایت از اسرائیل برایش غیرقابل تحمّل بشود و آمریکا از راهبرد نظم اسرائیلی منطقه عقب بنشیند.
معنای این سخن این است که میبایست هزینهزایی ما برای حضور آمریکا در منطقه چه از طریق ضربه به منافع آمریکا در منطقه چه از طریق بالابردن قیمت انرژی دائما افزایش یابد. طبعا از سوی دیگر آمریکا هم مسیر سوخته کردن ایران را پیش خواهد برد و تنها اهرم ما برای پیروزی در این نبرد نامتقارن زبان قدرتِ در میدان است. و امید اصلی ما نصرت الهی خواهد بود.
پژوهشگر مکتب امام (ره)؛ رضا طراوت










نظر شما